مرد جوان گفت: روزی که به محل کار همسرم رفتم و از نزدیک چهره خسرو را دیدم ناگهان از شباهت عجیب او و پسرم شوکه شدم و فکرهولناکی مثل خوره به جانم افتاد.
آتش هوسآلود خیانت درحالی با جنایتی هولناک فروکش کرد که اکنون با صدور رای دادگاه، «حلقه دار» نیز از درون شعلههای جنایت رخ نمایی میکند.
سه کشته حاصل درگیری مسلحانه مرگباری بود که صبح روز یکشنبه میان دو خانواده در روستایی در شهرستان سردشت رخ داد. در پی این جنایت که گفته میشود بر سر مسائل ناموسی بود، یکی از قاتلان متواری و قاتل دوم توسط پلیس بازداشت شد.
حادثه زمستان سال ۱۴۰۱ در شمال تهران رخ داد. وقتی مأموران پلیس به محل حادثه رفتند، در بررسیهای اولیه دریافتند مرد ۳۲ سالهای بعد از جدال لفظی با خانواده همسرش، علاوه بر زنش، پدر، مادر و خواهر همسرش را نیز با ضربات چاقو مجروح کرده و سپس از محل متواری شده است.
روزنامه خراسان نوشت: زن ۱۵ سالهای که برای شکایت از یک جوان وارد مرکز انتظامی شده بود، درباره سرگذشت خود به سروان مصطفی حسنی (رئیس پاسگاه فردوسی مشهد) گفت: حدود ۲۰ سال قبل پدرم همسرش را طلاق داد و با مادر من ازدواج کرد. با آنکه شرایط مالی مناسبی نداشتیم، پدرم مردی دلسوز بود و با نصیحتهایش تلاش میکرد مسیر درست زندگی را به ما نشان بدهد.
زن ۱۵ ساله که در آستانه طلاق از شوهرش قرار دارد، با مراجعه به پلیس از جوانی شکایت کرد که او را از راه به در و با وجود بارداری رها کرده است.
این پروند در شعبه ۷ بازپرسی دادسرای امور جنایی تهران مطرح است و شاکی پرونده که مرد جوانی است اوایل مرداد امسال با مراجعه به این دادسرا گفت: حدود ۱۳ سال با دختر جوانی به نام منیژه دوست بودم، اما چون به اختلاف خوردیم روابطمان قطع شد و مدتی او را ندیدم و خبری هم از او نداشتم.
پس از اظهارات متهمان، قضات پایان جلسه را اعلام کردند و برای صدور رأی وارد شور شدند و با توجه به مدارک موجود در پرونده، میترا را به اعدام و خسرو را به شلاق محکوم کردند.
در زمستان سال ۹۲، تار و پود زندگی زنی به نام آذر در هم تنیده شد و داستانی غمانگیز رقم خورد. ناصر، همسر آذر، نگران و مضطرب، خود را به پلیس رساند و از مفقود شدن همسرش خبر داد. آذر که صبح آن روز با دروغ به ناصر گفته بود به خانه دوستش میرود، دیگر هرگز به خانه بازنگشت.
زن دوم بودن از منظر بسیاری از انسانها غیرقابل درک و غیر قابل پذیرش است. زیرا همیشه این سوال پیش میآید که چگونه میتوان روی ویرانههای یک زندگی دیگر زندگی تازهای بنا کرد؟
زن شوهرداری که ۶ سال با مردی در رابطه بود از باج دادن خسته شد و همه چیز را فاش کرد!
ماجرای این حادثه تکاندهنده هنگامی در شهرستان قوچان لو رفت که زن ۴۲ ساله با چهرهای که از شدت سوختگی به حالت وحشتناکی درآمده بود، به منظور تظلمخواهی، به دادسرای عمومی و انقلاب قوچان رفت و پرده از رازی دردناک برداشت.
اینها بخشی از اظهارات زن ۲۷ سالهای است که برای چاره جویی درباره رفتارهای غیرمتعارف و بیشرمانه همسرش به دایره مددکاری اجتماعی کلانتری میرزا کوچک خان مشهد مراجعه کرده بود.
در زمستان سال ۹۲، تار و پود زندگی زنی به نام آذر در هم تنیده شد و داستانی غمانگیز رقم خورد. ناصر، همسر آذر، نگران و مضطرب، خود را به پلیس رساند و از مفقود شدن همسرش خبر داد. آذر که صبح آن روز با دروغ به ناصر گفته بود به خانه دوستش میرود، دیگر هرگز به خانه بازنگشت.
مرد عاشق در تبریز وقتی متوجه خودکشی معشوقه خود شد، نتوانست فراق او را تحمل کند و خود نیز با خودکشی به زندگی اش پایان داد.
از بی توجهیهای همسرم خسته شده بودم او بداخلاق بود و مدام مرا سرزنش میکرد هیج وقت محبتی ازاو ندیدم و بعد از ۲۵ سال زندگی مشترک وقتی با بقال محله دوست شدم زندگی ام سیاه شد و تصمیم گرفتن خودکشی کنم.
در ساعت ۲۲:۳۰ مورخه ۲۲ آبان سال گذشته و از طریق مرکز فوریتهای پلیسی ۱۱۰، وقوع یک فقره فوت مشکوک به کلانتری ۱۳۶ فرجام اعلام شد.
زن جوان گفت: چندماه به خاطر بچه ها با خودم کلنجار رفتم تا اینکه تصمیم گرفتم سند ازدواج به دست، بیایم دفتر شما . بعد از خدا،سیروس را واگذار می کنم به شما وقانون،از مهریه تا هرکار دیگری که لازم می دانید انجام بدهید.
«آرش» دوست برادرم بود، او را خوب میشناختم و از مشکلات زندگیاش باخبر بودم. چند ماه پس از جدایی از همسر اولش به خواستگاریام آمد. خانوادهام او را قبول داشتند و میگفتند بعد از نامزدی ناموفقی که داشتم «آرش» میتواند گزینه مناسبی باشد! مراسم خواستگاری و عقد ما در زمان کوتاهی انجام شد.